تبليغاتX
talangor

talangor

روانشناسی

سلام سال نو مبارک البته باید عذر خواهی بکنم از همه دوستایی که توی این مدت به وبلاگ سر زدن و گفتن ای بابااااااااا این که به روز نشده ُقبول دارم"  گلایه هاتون به سرم ..."
+ نوشته شده در  دوشنبه 24 فروردین1388ساعت 10:59 بعد از ظهر  توسط tamanna  | 

عشق را برای شما آرزومندم

عشق ، جوهره ی زندگی است . عشق ، لبخند را بر لبان شما می نشاند، بر قدم های شما شتاب می بخشد و مهم تر از همه، شما را مملو از شادی می کند.حتی زمانی که تمام دنیای شما تباه شده،اگر تنها یک نفر دستان شما را بگیرد، به چشمان تان نگاه کند و بگوید:" دوستت دارم"، کافی است که به شما قدرت ادامه ی مسیر بدهد.

عشق برای نگرش،به منزله ی باران است برای گل،در اطراف خود افرادی را انتخاب کنید که به شما عشق می ورزند و افرادی که بتوانید در عوض به آنان غشق بورزید.بیش از هر چیز دیگری،این مورد، زندگی تان را طنین انداز و غذای روح تان را تامین می کند.

برای شما شجاعتی آرزومندم

تا در مواقعی که جهان می خواهد خاموش و سرد باشید،

شما گرمه گرم باشید.

برای تان شکست آرزومندم

تا موفقیت هایتان را بهتر مهار سازید.

برای تان غم آرزومندم

تا شادی ها را بیشتر لمس کنید.

برای تان سروری آرزومندم

تا بر غم ها فائق آیید.

آرزو دارم که همیشه در برق نگاه تان،شوخ طبعی موج بزند.

برای شما شادی و قدرت مبارزه با مشکل های زندگی را آرزومندم.

امیدوارم مسیر زندگی تان همیشه آفتابی باشد

و گه گاه طوفان هایی،فصل زندگی تان را عوض کند.

آرزو دارم در جهانی که زندگی می کنید

و در گوشه ای از قلب تان که جایگاه حقیقت است،

همیشه صلح و آرامش برقرار باشد.

برای تان اعتقادی آرزومندم که شما را یاری کند

تا حیات و زندگی تان معنی دار گردد.

آرزوی دیگری که می توانم بکنم، چیزی نیست به جز عشق

که هر چیز دیگری را در زندگی، ارزشمند می کند.

مک اندرسون/رضا رنجبری-هدا هراتی

+ نوشته شده در  پنجشنبه 8 اسفند1387ساعت 9:4 بعد از ظهر  توسط tamanna  | 

من باور دارم که...

من باور دارم که...

من به جای فکر کردن به افتا دن ها ،به بلند شدن فکر می کنم .

در هر مشکل و مانعی ، سوا ل طلایی ذهنم این است که : "خدایا تو بهترین راه های حل این مشکل را چگونه به من نشان می دهی، از تو سپاس گزارم."

من مو انع و مشکلات را هدیه ی خدای مهربان برای بزرگ و وسیع شدن خو دم می دا نم .

به نظر من ، زندگی یعنی  رو در رویی شجاعانه با موا نع و چشیدن لذت مو فقیت  .

من در هر حادثه ای ،به علت های آن تو جه می کنم .

من مسئولیت کامل رفتارهای خود و زندگی ام را می پذیرم .

من در هر مشکلی ،به خطاهای خود تو جه می کنم و به سرعت آن ها را اصلاح می نمایم .

من در مشکلات ، بسیار صبو ر و در مو فقیت ها ، بسیار سپاس گزار و شاداب ام .

من هر روز  متو لد می شو م و تو لدم را جشن می گیرم .

من با تو جه به زیبایی ها و خو بی ها ی کو چک فراوان ، نگاهم  را ز یبا تر می کنم.

خداوند مهربان در همه ی مکان ها  و ز مان ها و شرایط ، حامی من است .

من بارهای زندگی ام را به خدا می سپارم و خود را سبک می کنم

من با اهمیت دادن به زیبایی های طبیعت ، مردم و خودم ، به خداوند مهربان عشق می ورزم .

دنیا زیباست چون خدا وند در آن حضو ر دارد .

بدی ها و خوبی ها ، زشتی ها و زیبایی ها ، راحتی ها و سختی ها ، گل ها و خارها ، شکست ها و موفقیت ها همیشه با هم اند.

من با بزرگ کردن لحظه های خوب و موفقیت های خود و دیگران ،انرژی زیادی برای غلبه بر مشکلات پیدا می کنم .

خطاها و ناکامی های من ، پل های پیروزی ام هستند.

من شاداب و سر حال هستم .

من عاشق دنیا ، خوبی ها ، زیبایی ها و خداوند مهربان هستم .

من در مشکلات ، لبخند قدرت را فراموش نمی کنم .

من جسو ر و مقاوم هستم .

من سالم و سر حال و شگفت انگیز هستم .

من سپاس گزار نعمت های بی شمار خدای رحمان هستم .

من قدر دان کوچک ترین کار خوب دیگران هستم .

آینده ی من ، بسیار روشن و مو فقیت آمیز  است .

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 8 اسفند1387ساعت 8:52 بعد از ظهر  توسط tamanna  | 

Khodaya

To  khorshid ra baraye rouz afaridi

Ta ba derakhshesh rouz mana paida konad

Dar dele man niz noury az eshgh roshan kon

Ta del mana dahad

 

Khodaya

Be parande bal ata farmoudy

Ke bogshayad va parvaz konad

Be eshgh niz shahamaty deh ta  doust bedarad

Valy be esarat nakeshad

+ نوشته شده در  جمعه 18 بهمن1387ساعت 8:31 بعد از ظهر  توسط tamanna  | 

 

مرو به خانه ارباب  بی مروت دهر                     که گنج عافیتت در سرای خویشتن است

                                                                                                      "حافظ"

 تمام دوست داشتن ها با دوست داشتن خودمان آغاز می شود . کسی که به خود احترام می گذارد و خود را دوست دارد، می تواند به دیگران عشق بورزد و این ، یکی از بزرگترین حقیقت ها در مورد عشق است.

پسر کوچکی در مزرعه ای دور دست زندگی می کرد. هر روز صبح، قبل از طلوع از خواب بر می خواست و تا شب به کارهای سخت روزانه مشغول می شد. هم زمان با طلوع خورشید، از نرده ها بالا  می رفت تا اندکی استراحت کند. در دوردست ها خانه ای با پنجره های طلایی ، همواره نظرش را جلب می کرد و با خود فکر می کرد: " زندگی در آن خانه با وسایل شیک و مدرنی که باید داشته باشد، چقدر لذت بخش و عالی خواهد بود." با خود می گفت: " اگر آنان قادرند پنجره های خانه ی خود را از طلا بسازند ، پس به طور حتم ، دیگر اسباب خانه نیز بسیار عالی خواهد بود.بالاخره یک روز به آن جا می روم و از نزدیک ، آن خانه را می بینم."

یک روز پدرش گفت: " به جای او کارها را انجام می دهد و پسر می تواند در خانه بماند." پسر هم فرصت را مناسب دید، غذایی برداشت و به طرف آن خانه و پنجره های طلایی ، رهسپار شد. راه ، طولانی تر از آن بود که تصورش را کرده بود. بعد از ظهر بود که به آنجا رسید و با نزدیک شدن به خانه، متوجه شد از پنجره های طلایی هیچ خبری نیست و در عوض ، خانه ای بسیار رنگ و رو رفته با نرده های شکسته دید. به سمت در قدیمی رفت و آن را به صدا در آورد.

پسر بچه ای هم سن وسال خودش ، در را گشود. از او پرسید: " آیا او خانه ی پنجره طلایی را دیده است؟" پسرک پاسخ مثبت داد و او را به سمت ایوان برد. در حالی که آن جا می نشست، نگاهی به عقب انداخت و در انتهای همان مسیری که طی کرده بود، هم زمان با غروب آفتاب ، خانه ی خودشان را دید که با پنجره های طلایی می در خشید.                             " ازمجله شادکامی و موفقیت "

+ نوشته شده در  جمعه 18 بهمن1387ساعت 8:23 بعد از ظهر  توسط tamanna  | 

آرزو می کنم لحظه هاتون پرتقالی باشه

 سلامت روان با تغذیه ای مناسب

تغذیه ارتباط مستقیمی با روح و روان انسان دارد و در صورت داشتن تغذیه ای مناسب و در نتیجه بدنی سالم و نیرومند، بهتر می توان بر مشکلات روحی غلبه نموده و اختلالات عصبی را به کمترین حد رساند. اکنون به بررسی خواص تعدادی از مرکبات و نقش آنها در سلامت جسمی بپردازیم:

نارنگی

نارنگی دارای ویتامین های"آ"،"ب1" ، " ب2"و "ث" و حاوی مقدار زیادی فسفر، کلسیم، پروتئین،و قند می باشد. خون را تصفیه می کند، در تشکیل استخوان و اسکلت بدن نقش دارد، مفرح قلب و مسکن اعصاب است و به شما خواب راحت شبانه را هدیه می دهد.

پرتقال

از نظر شیمیایی، پرتقال را منبع غنی ویتامین "ث" میدانند و جالب آن است که پوست آن در بسیاری موارد، حتی مغذی تر از خود پرتقال است.

ویتامین"ث" یکی از عوامل مهم مهار کننده ی سرطان است به طوری که این ویتامین را دشمن نیرومندی بر علیه یکی از عوامل شناخته شده ی سرطان زا یعنی "نیترو زامین ها" میدانند.

محققان دریافته اند که پرتقال و سایر مرکبات ، در پایین آوردن کلسترول خون نیز موثرند، برای استفاده از بیشترین نیروی درمانی پرتقال، توصیه می شود که آن را با لایه سفید رنگ زیر پوست و لایه های نازک داخل پرتقال مصرف کنید.پیش گیری از عفونت های ویروسی ، از خواص دیگر آن است که در عصاره ی آن وجود دارد.

یک لیوان آب پرتقال ، دارای 120 میلی گرم ویتامین"ث" یعنی دو برابر مقدار توصیه شده در روز است و علاوه بر آن ، دارای مقادیری کلسیم، پتاسیم، نیاسین، و اسید فولیک می باشد.

آب پرتقال ، سرشار از الیاف فیبر می باشد به ویژه اگر با گوشت میوه مصرف شود. آب پرتقال هر اندازه که سردتر باشد و در یخچال نگهداری شود، ویتامین"ث" آن بیشتر حفظ می شود.
+ نوشته شده در  جمعه 18 بهمن1387ساعت 8:17 بعد از ظهر  توسط tamanna  | 

   به نام خداوند عطر گلاب          به نام خداوند این انقلاب

                                     

سی امین سالروز پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی ایران رو تبریک می گم.

دهه فجر مبارک

+ نوشته شده در  شنبه 12 بهمن1387ساعت 11:54 قبل از ظهر  توسط tamanna  | 

 

یه مطلبی خوندم خیلی برام جالب بود شاید بد نباشه شما هم بخونیدش

یک شرکت بزرگ، برای استخدام یک نفر، تصمیم گرفت یک تست شخصیت ، از متقاضیان به عمل آورد بدین شرح:

شما در یک  شب طوفانی ، در حال رانندگی هستید.از جلوی یک ایستگاه اتوبوس می گذرید.سه نفر داخل ایستگاه منتظر اتوبوس هستند. یک پیرزن که در حال مرگ است ، یک پزشک که قبلا" جان شما را نجات داده است ، یک خانم یا آقا که در رویا هایتان خیال ازدواج با او را در سر می پرورانده اید . شما می توانید تنها یکی ازاین سه نفر را سوار کنید. کدام را انتخاب می کنید؟دلیل خود را شرح دهید.

قاعدتا" این آزمون نمی تواند نوعی تست شخصیت باشد زیرا هر پاسخی ، دلیل خودش را دارد.

- پیرزن در حال مرگ است، شما باید ابتدا او را نجات دهید؛ هرچند او خیلی پیر است و به هر حال خواهد مرد.

-شما باید پزشک را سوار کنید زیرا او قبلا" جان شما را نجات داده و این فرصتی است که می توانید جبران کنید؛ اما شاید هم بتوانید بعدا" جبران کنید.

-شما باید شخص مورد علاقه تان را سوار کنید زیرا  اگر این فرصت را از دست دهید، ممکن است هرگز قادر نباشید مانند او را پیدا کنید.

از بین 200 نفری که در این آزمون شرکت کردند ، شخصی که استخدام شد، هیچ دلیلی برای پاسخ خود نداد. او نوشته بود:

" سوئیچ ماشین را به پزشک میدهم تا پیرزن را به بیمارستان برساند و خودم به همراه همسر رویاهایم منتظر اتوبوس می مانیم."

یه توضییح کوچولو (شاید هم بدونید)

در روانشناسی ما 2 نوع تفکر داریم:1-تفکر همگرا: که در این نوع تفکر ، سوالی مطرح می شود که پاسخ آن فقط و فقط یک چیز می تواند باشد و هر پاسخ به غیر از آن نادرست می باشد (بیشتر در علم ریاضی با این تفکر سروکار داریم.)

2- تفکر واگرا: این نوع تفکر درست مخالف تفکر همگرا می باشد؛ به این معنی که سوالی مطرح می شود که هر پاسخی بدهید چون دلیلی برایش دارید می تواند درست باشد مثل همین تست ولی یک مثال که از آن برای سنجش خلاقیت هم استفاده می شود ؛ آزمون مصارف آجر می باشد( چون بیشترین چیزی که به ذهن ما میرسد همان استفاده معمول در ساختمان سازی است) .که در آن هرکسی هر پاسخی به ذهنش میرسد را بیان می کند هرچند که غیر عادی و حتی مسخره باشد و در واقع هر چقدر غیر عادی باشد نشان دهنده ی ذهن خلاق و هوش بالای فرد می با شد. یه سوال دیگه که می تونید دربارش فکر کنید و عملا" تفکر واگرا رو امتحان کنید ،اینه که مثلا" از اعضای خانوادتون بپرسید : اگه همه ی مردم دنیا ناشنوا بودن چی می شد؟
+ نوشته شده در  جمعه 11 بهمن1387ساعت 3:42 بعد از ظهر  توسط tamanna  | 

شدم مثل بچگی ها

سلااااااااام  بابا مصرف کننده شدیم ( مودبانه ی معتاده) رفت؛ چند هفتست دارم بال بال می زنم که امتحاناتم تموم بشه ، با خیال راحت مطلب بنویسم که نمی شد؛ و یادش بخیر بچگیا  ، وقتی یه وسیله ای رو دوست داشتیم فقط و فقط مال خودمون باشه ، ولی به دلایلی نمی شد میرفتیم ازپشت ویترین مغازه نگاش میکردیم؛ حالا شده حکایت من که کا نکت می شدم  ولی وقت نداشتم چیزی بنویسم ، اما دیگه امشبه رو طاقت نیاوردم  و گفتم برای خالی نبودن عریضه چند خطی بنویسم. برام دعا کنید امتحان آ خریه هم عاقبت به خیر بشه آره ننه جون
+ نوشته شده در  چهارشنبه 2 بهمن1387ساعت 8:9 بعد از ظهر  توسط tamanna  | 

شاید نشنیده باشید که:

میدونستید که...

 

داشتم می گشتم تو کتابهام که یه مطلبی بنویسم که تازه باشه و از رادیو تلویزیون نشنیده باشیم ، یک دفعه یه مطلبی دیدم که فکر می کنم برای شما هم جالب باشه و شاید مثل من نشنیده باشید؛ و اون اینه  :

حضرت آدم در ابتدای خلقت وقتی که جبرئیل بر او تلقین میکرده که بگو:ا ی حمید به حق محمد، ای عالی به حق علی، ای فاطر به حق فاطمه، ای محسن به حق حسن، و حسین (علیهما السلام) که احسان از تست . پس چون اسم حسین (ع) را ذکر نمود اشکش جاری گردید و دلش شکست؛ پس گفت، ای جبرئیل چرا در وقت ذکر این اسم قلب من میشکند و اشکم می ریزد؟

پس جبرئیل گفت: ای آدم این فرزندت مبتلا خواهد شد به مصیبتی که کوچک است ، همه ی مصیبتها در کنار آن، آدم گفت: چه چیزاست آن مصیبت؟ جبرئیل گفت: کشته می شود با لب تشنه در حالتی که غریب و بی کس است و هیچ معین وناصری ندارد و می گوید: داد از تشنگی ، فریاد از کمی یاورو... که دیگه همه بقیش رو میدونیم .

حضرت آدم در کربلا

حضرت آدم وقتی در اطراف زمین سیر می نمود چون به محل شهادت حسین(ع) رسید پایش به چیزی خورد و بر زمین افتاد ، و خون از پایش جاری شد، پس سر به آسمان بلندکرد و عرض کرد، خداوندا آیا گناهی از من صادر شد که مرا معاقب فرمودی؟ وحی رسید: نه ، ولیکن فرزندت حسین(ع) در این مکان کشته می شود، پس خون تو جاری شد موافق خون او، عرض کرد: کیست قاتل آن جناب ؟ وحی آمد که یزید ملعون ، پس او را لعن کن.

کشتی نوح موقع رسیدن به محل شهادت

کشتی نوح وقتی به محل شهادت آن حضرت ،وجایی که کشتی نوح اهل بیت، طوفانی شد آن کشتی به تلاطم افتاد و نوح از غرق ترسید، مناجات کرد که خدایا همه ی دنیا را گشتم ، چنین حالتی دست نداد ، پس جبرئیل نازل شد و قضیه ی کربلا را بیان نمود، پس نوح واصحابش گریستند، و بر قاتلش لعن کردند و گذشتند.

ابراهیم (ع) و عبورش از کربلا

ایشان وقتی از کربلا عبور نمود، اسبش به سر در آمد و از اسب افتاد و سرش شکست، پس عرض کرد:خدایا چه امراز من صادر شد؟ پس اسبش به سخن در آمد و گفت: یا خلیل الله خجالت من از تو بزرگ است ؛ بدانکه در این زمین کشته می شود سبط خاتم انبیا ، و از این جهت خون تو جاری شد در آن ، تا موافق شود با آن جناب.

برگرفته از کتاب: اشک روان بر امیر کاروان ترجه الخصائص الحسینیه حاج شیخ جعفر شوشتری

لعنت خداوند بر ابی سفیان و بر پسرش معاویه و پسرش یزید پلید

این حرف رو باید با آب طلا نوشت

" خدا جای حق نشسته "

 شاید بی ارتباط نباشه ، حالا که بر بانیان قتل ابا عبدالله لعنت فرستادیم ، عذاب معاویه و ابن زیاد ملعون رو در اینجا بیارم

عذاب معاویه در عالم برزخ

امام صادق(ع) فرمود: همراه پدرم در بیابان " عشفان" ( در نزدیک مکه) سوار بر استر، حرکت می کردیم، ناگهان استر رم کرد، به پیش نگاه کردیم دیدیم زنجیری به گردن مردی بسته اند، و آن طرف زنجیر در دست مرد دیگری است، او را می کشاند، آن مردی که زنجیر در گردنش بود، به پدرم عرض کرد، " به من آب بیاشام".

آن مردی که او را با زنجیر می کشید، به پدرم گفت: "آب به این مرد نرسان، خدا به او آب نرساند"

من به پدرم گفتم: این مرد تشنه با این حال ، کیست؟

فرمود: این معاویه است( کا در عالم برزخ) عذاب می شود.

 

عذاب ابن زیاد در عالم برزخ

در ماجرای قیام مختار که در سال 66و67 هجری قمری واقع شد، "عبیدالله ابن زیاد" در کنار شهر موصل به دست ابراهیم بن مالک اشتر، کشته شد، ابراهیم سرهای بریده ی ابن زیاد و سران دشمن را برای مختار فرستاد، مختار در این هنگام غذا می خورد که سرهای بریده ی دشمنان را کنار مسند مختار به زمین ریختند.

مختار گفت: "حمد وسپاس خداوند را که سر مقدس حسین(ع) را هنگامی که ابن زیاد غذا می خورد نزدش آوردند، اکنون سرنحس ابن زیاد را در این همگام که غذا می خورم نزد من  آوردند."

در این هنگام دیدند مار سفیدی در میان سرها پیدا شد و وارد سوراخ بینی ابن زیاد شد و از سوراخ بینی بیرون آمد، و از سوراخ گوش او داخل شد و از سوراخ بینی او بیرون آمد، و این عمل چندین بار تکرار شد.

مختار پس از صرف غذا برخاست با کفشی که در پایش بود به صورت نحس ابن زیاد زد، سپس کفشش را نزد غلامش انداخت و گفت" این کفش را بشوی که آن را بر صورت کافر نجس نهادم."

مختار سرهای نحس دشمنان رابرای محمد حنفیه در حجاز فرستاد، محمد حنفیه سر ابن زیاد را نزد امام سجاد (ع) فرستاد، امام سجاد در آن وقت، غذا می خورد، فرمود: روزی سر مقدس پدرم را نزد ابن زیاد آوردند؛ او غذا می خورد، عرض کردم : خدایا مرا نمیران تا اینکه سر بریده ابن زیاد را در کنار سفره ام که غذا می خورم بنگرم، حمد و سپاس خدا را که دعایم را اکنون به استجابت رسانیده است.( منبع: بحار، ج 45،ص334-336)

نکته قابل توجه اینکه : مرحوم حاج شیخ عباس محدث  قمی می نویسد: آن مار، مکرر از بینی ابن زیاد وارد می شد و از گوش او بیرون می آمد، و تماشاچیان می گفتند: قد جائت قد جائت :" مار باز آمد، مار باز آمد"

و می نویسد: همان هنگام که ابن زیاد در مجلس خود با چوب خیزران مکرر بر لب و دندان امام حسین (ع) می زد، شاید بر اساس تجسم اعمال ، همان جوب خیزران ( در عالم برزخ) به صورت مار در آمده و مکرر از بینی او وارد می شده و از سوراخ گوش او بیرون می آمده، تا در همین دنیا، مردم مجازات ننگینش را ببینند. (اقتباس از منتهی الامال،ج1،ص299)

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 13 دی1387ساعت 0:15 قبل از ظهر  توسط tamanna  |